سینمای ۲۰۱۷



چه سالی بود سالی که گذشت؟ در بُعد شخصی سالی سخت و پر از اتفاق‌های نه‌چندان دلچسب، اگرچه وعده‌ی آغازین قرار بود چیزی ‌غیر از این باشد. در بُعد عمومی فکر می‌کنم بدتر هم بود. با این میزان تباهی و سیاهی پیرامون و خشونت جهان‌گستر. و برای ما با آنچه درست همین روزها در خیابان‌ها می‌گذرد نامعلوم‌تر و پیچیده‌تر هم. اما تا آنجا که به سینما برمی‌گردد، در تابستان امسال، در دو دوشنبه‌‌شب متفاوت، تکان خوردم و لرزیدم. لرزه‌ای حاصل از مواجهه با جنونی افسارگسیخته و تخیلی توقف‌ناپذیر. در مورد توئین پیکس: بازگشت حرف می‌زنم و اینجا کاری به بحث‌های بی‌حاصل سینما یا تلویزیون ندارم. و واقعیت این است در تابستان سخت امسال، بی‌حوصله و بی‌روحیه، کار دیگری جز این نکردم که به قدرت و جادوی این هجده‌ساعت ــ این هم‌نشینی غریب پیچیدگی و سادگی، رئال و سوررئال، روزمره و غریب، ژانر و اکسپریمنتال، خشونت و شاعرانگی ــ دل بسپارم. اما تجربه‌ی آن دو شب خاص بعید است که به این زودی‌ها تکرار شود، یا هیچ‌وقت از یاد برود. اولی شبِ «هشتم» بود. باورکردنی نبود که چنین چیزی را به تلویزیون راه داده باشند (اینجا باید بر آن دوگانه تأکید می‌کردم). لینچ جسورانه و گستاخانه تاریخ سینمای اکسپریمنتال (آمریکا) را مرور می‌کرد و از دلش یک «اسطوره‌شناسیِ» آغازین برای واقعه‌ی آن شبی تدارک می‌دید که در طول بیست‌وپنج‌سال گذشته خاطره‌ی پیامدهایش از ذهن خیلی از بینندگانش پاک نشده بود: قتل لورا پالمر. شب «هجدهم» اما ضربه‌ی قاطع نهایی بود. همچون کارآگاه دِیل کوپر (کایل مک‌لاکلن) ما نیز تمام این تابستان را به سودای بازنویسی دوباره‌ی تاریخ، همان رخداد آغازین، گذرانده بودیم تا به این شب پایان‌ناپذیر برسیم. در جاده‌ای طولانی، در سکوت و هراس شب سخت، با کایل مک‌لاکلن و شریل لی راندیم و راندیم تا به همان خانه‌ی اول برسیم. اما نبوغ آفریننده پاسخی هراس‌انگیزتر از آنچه پیش‌بینی کرده بودیم برای ما تدارک دیده بود. در اصل پاسخی هم موجود نبود. بیشتر به سرگردانی می‌مانست: چه سالی است امسال؟ و چه مکانی؟ اما نه، پاسخ نه آنجا که در این‌سوی تصویر بود. توئین پیکس: بازگشت عهد دیرین سینه‌فیلیا را تجدید می‌کرد. ما توئین پیکس را تماشا کرده بودیم و توئین پیکس ما را. چه سالی بود این سال؟ سال ۲۰۱۷. سال ترامپ، سال خشونت، سال وقاحت. در کدام مکان بودیم؟ کایل مک‌لاکلن و شریل لی جلوی همان خانه‌ای که خانه‌ی واقعی صاحبان آن بود، و ما هر کدام در خانه و خیابان خودمان. توئین پیکس به سوی ما بازگشته بود و به ما چشم دوخته بود. بی‌دلیل نبود که صورت وحشت‌زده‌ی شریل لی چنین سرتاپای وجودمان را می‌لرزاند. یکی از ترسناک‌ترین لحظات ابدی سینما. سال ۲۰۱۷ سال توئین پیکس: بازگشت بود.
اما بیرون از جاذبه‌ی مغناطیسِ بازگشت این سال دستاوردهای سینمایی خود را داشت. زامای لوکرسیا مارتل و رشته‌ی خیالِ پل توماس اندرسون متاسفانه نادیده ماندند؛ دو فیلمی که احتمالاً می‌توانستند خیلی چیزها را عوض کنند. در میان دیده‌شده‌ها اما دو دسته بیشتر از همه در یاد ماندند. اول، فیلمسازانی که سرکِشانه، بیرون از قواعد دست‌وپاگیر، خطر کردند و مزد جسارت خود را گرفتند: برونو دومُن، آلن گیرودی یا برادران سفدی. و دوم، مؤلفانی که با وفاداری به اصول، زبان و جستجوهای خود پیراسته‌تر و شاعرانه‌تر گام برداشتند: فیلیپ گرل و انیس واردا بیش از همه. روبن کمپیوی فرانسوی نشان داد که می‌شود فیلمی با «موضوع داغ» ساخت اما عمیقاً «شخصی» ماند. جیمز گری و تاد هینز، هر کدام به شیوه‌ی متفاوت خود، پروژه‌های شخصی و مدرن خود را با احضار خاطره‌ی کلاسیک‌ها پیش بردند. جوان‌هایی بودند که غافلگیرمان کردند: والری مسدیان فرانسوی، سفدی‌های نیویورکی و یک بلغاری تازه از راه رسیده به نام ایلیان مِتِو. از سه فیلم هونگ سانگ-سو یکی سهم من شد، همان که ایزابل اوپر داشت و ساده‌تر از بقیه هم بود. اگرچه آن‌یکی که میان برلین و کُره قسمت شد، با لحن ماتم‌زده‌اش، دور از آن سبُکیِ همیشگیِ فیلمساز، غیرمنتظره می‌نمود. بعضی فیلمسازها غافلگیرمان کردند. یکی رادو جودِ رومانیایی. زیرساختِ استتیک مألوف هم‌قطارانش را گرفت اما چیزی از اساس متضاد آن آفرید. و در میان بلاک‌باسترها، در حالی که خودمان را برای بلید  رانرِ دُنی ویلنو آماده کرده بودیم (فیلمبرداری راجر دیکنز بسیار تماشایی بود، اما بلید  رانرِ قدیمیِ محبوب ما چیزهایی بس بیشتر و خاطره‌انگیزتر داشت)، به بلاک‌باستری برخوردیم که هیچ توقعش را نداشتیم: دانکرک. گویی فقط خود نولان می‌توانست به زبان خودش از پس نولان بربیاید. دانکرک آلترنانیو تلقین است، حتی اگر در نهایت با پایان‌بندی بدش به ایده‌ی جاه‌طلبانه‌اش خیانت کرده باشد. فیلمساز (حداقل برای یک‌بار هم که شده) رمز قدرت خودش را درمی‌یابد و به جای آنکه ما را با پازل، فرمول و معما، و یا ورود و خروج‌های مدام به خواب و ناخودآگاه سرگردان کند (قلمروی که در اصل از آن دیگران است)، اینجا به تجربه‌ی مستقیم یک «گردابه»ی سینمایی هدایت‌مان می‌کند. اسم رمز اینجا همان المان‌های بنیادین سینماست: ریتم، حرکت، تداوم، چرخش؛ دینامیک تصویرها. 
از توئین پیکس: بازگشت که بگذریم، وسترنِ کوچک و فروتن اما عمیق و وسیعِ والسکا گریزباخ را بر صدر نشاندم. این کُرسی می‌توانست از آن ژنتِ غیرمنتظره‌ی دومُن هم باشد. ولی در زمانه‌ی فیلم‌های پرطمطراق اما توخالی که وعده‌ی بسیار می‌دهند بی‌آنکه در عمل چیز چندانی در چنته داشته باشند (از آشفتگی روسیه‌ی معاصر تا بحران هنر مدرن)، وسترن می‌تواند انتخاب نمادین ما هم باشد. نظیر تونی اردمن (یا حتی آکواریوس) در سینمای پارسال، این فیلم نیز یک سینمای کوچک‌مقیاس، صبور و باحوصله را نشان می‌دهد که در همان حال، هر لحظه، آماده است مرزهای خود را به یک جهان بزرگتر بیرونی بگستراند. وسترن اهمیت یک ژست، یک نیم‌نگاه، یک اشاره‌ی ظریف تنانه را بهتر از تمام فیلم‌های سال درمی‌یابد و به یادمان می‌آورد که کوچکیِ مقیاس معنای محدودیت در افق دید نمی‌دهد.             

 ده فیلم ۲۰۱۷: 
  
۱. توئین پیکس:بازگشت (دیوید لینچ و مارک فراست): یادداشتی کوتاه در مورد سکانس پایانی 
۲. وسترن (والسکا گریزباخ): یادداشتی کوتاه؛ در تماشای دوم (پس از این یادداشت در جشنواره‌ی کن) ظرافت‌هایش بیشتر هم دیده شد.
۵. میلا (والری مسدیان): یک کشف و جواهری کوچک. دومین فیلم سازنده‌اش. معرفی استعدادی جدی که پای در راه فیلیپ گرل، پدرو کوستا و موریس پیالا گذاشته است.  
۷. راست بمانید (آلن گیرودی، ۲۰۱۶): درست در تداوم فیلم پیشین سازنده‌اش، غریبه‌ی کنار دریاچه (۲۰۱۳)، ستیزه‌جو و تسلیم‌ناپذیر. چه در فرم و چه در جهان‌بینی. فیلمسازی که حالا دیگر یکی از اریژینال‌ترین صداهای سینمای معاصر فرانسه است.
۸. قلب‌های زخمی (رادو جود، ۲۰۱۶): وداعی جانانه با رئالیسم آکنده از بدبینیِ (عمدتاً) افراطی، آشکار و گاه حتی دم‌دستی که در سینمای معاصر رومانی کم ندیده‌ایم، و در مقابل، سلامی به مدرنیسم شاعرانه‌ی شکاک و کنایه‌آمیز اروپایی، از آن جنس که سرآمدانی چون مانوئل دو اولیویرا و سزار مونتیروی پرتغالی دارد. به احتمال قوی، در کنار سیه‌رانوادا (کریستی پویو)، مرگ آقای لازارسکو (کریستی پویو) و وقتی غروب بخارست را فرامی‌گیرد‌ یا متابولیسم (کورنلیو پُرومبویو) در ردیف بهترین‌های سینمای رومانی در طول دو دهه‌ی گذشته.
۱۰. شانس خوب (بن راسل): یک مستند جسورانه، دلچسب و قابل احترام، حاصل ترکیب سینما وریته، اکسپریمنتالیسم و سینمای قوم‌نگارانه. اثر فیلمسازی که (حداقل در این فیلم) نشان می‌دهد اهمیت و ظرافت «نگاه» و «اخلاق نمایش» را به خوبی دریافته و درون بافت چندلایه‌ی اثرش ته‌نشین کرده است.  
  
 ده فیلم دوم:   

۱۱. وقت خوش (جاش و بنی سفدی): یادداشتی کوتاه؛ در تماشای بعدی دور از خستگی روزهای آخر کن بهتر هم بود. 
۱۲. شهر گمشده‌ی اُز (جیمز گری): تکمیل‌کننده‌ی پروژه‌ی مهاجر (+). بازخوانی مدرن بزرگانی همچون دیوید لین؛ حاصل کار فروتن‌ترین در میانِ فیلمسازان بزرگ معاصر آمریکا.  
۱۴. دانکرک (کریستوفر نولان): فرمالیسمِ نولانی علیه نولانیسم همیشگی! احتمالاً گران‌قیمت‌ترین فیلم اکسپریمنتال تاریخ سینما که به‌گونه‌ای غافلگیرکننده بر مَرکب یک بلاک‌باستر نشسته است.
         ۱۵. داستان‌های مایروویتزها (تازه و منتخب) (نوآ بامباک): یادداشتی کوتاه 
۱۶. ملوت (برونو دومون، ۲۰۱۶): یادداشتی کوتاه
۱۹. سه چهارم (ایلیان مِتِو): شاید بهترین فیلم اول سال. یک درام فروتن خانوادگی که فاصله‌ها و تمنای نزدیکی را از دل یک فضای سینماتوگرافیک بیرون می‌کشد. حاصل درونی‌کردن تجربه‌هایی از جنس کافه لومیر و پرواز بادکنک قرمز (هو شیائو شین).
۲۰. دوربین کلر (هونگ سانگ-سو): یادداشتی کوتاه 

دو فیلم جامانده از فهرست سال قبل:
·       مردان کوچک (آیرا سَکس، ۲۰۱۶)
·       زنان قرن بیستم (مایک میلز، ۲۰۱۶)

و بالاخره، فیلم‌هایی که فکر می‌کنم بیش از آن اندازه که سزاوارشان بود جدی گرفته شدند (بعضی در فهرست‌های آخر سال و بعضی دیگر در جشنواره‌ها):

·       دختر آوریل (میشل فرانکو)
·       بدون عشق (آندری زویاگینتسف)
·       مرا با نام خودت بخوان (لوکا گوادانینو)
·       فریب‌خورده (سوفیا کاپولا)
·       سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری (مارتین مک‌دانا)
·       داستان یک شبح (دیوید لاوری)
·       کشتن گوزن مقدس (یورگوس لانتیموس)
·       مربع (روبن اوستلاند)

فیلم اول کوچک و کم‌وبیش قابل‌توجهی که جایگاهی بیشتر از اندازه‌ی واقعی‌اش یافت:
·       برو بیرون (جوردن پیل): اگرچه یک ایده‌ی مرکزی درخشان دارد که آنقدر که باید قدرش را نمی‌داند. ولی با همین ایده و لحن کنایی‌اش در مواجهه با بحث‌های نژادی در آمریکا حداقل از دیترویتِ ناامیدکننده‌ی کاترین بیگلو پیشی می‌گیرد ــ مسئله‌ی ما جایگزینی پروپاگاندای سیاه به جای پروپاگاندای سفید نیست. اما جسورترین و خلاق‌ترین فیلمی که امسال با مسئله‌ی سیاه/سفید مواجه شد را در بالا معرفی کردیم: وقت خوشِ برادران سفدی.

و بالاخره فیلمی که آنقدر که در موردش گفتند بد، ابلهانه و نفرت‌انگیز نبود:
·       مادر! (دارن آرنوفسکی): چرا که درست برعکس، به لطف قدرت سینما (تغییرات سرگیجه‌آور فضا، مود و لحن) سمبولیسم توخالی و پرطمطراقش را مهار می‌کند و حتی تا مرز یک کمدی سوررئال (اگرچه نه کاملاً موفق) پیش می‌رود.

نظرات

  1. با فیلم های زیادی جدی گرفته شده/اورریتد که لیست کردین به شدت موافقم. و دفاعتون از مادر در برابر واکنش های تندی که باهاش فیلم رو کوبیدن هم خیلی به جا بود.
    از لیست اصلیتون بیشتر فیلم ها رو هنوز ندیدم، اما از بین اون هایی که دیدم فیلم دوست داشتنی واردا رو از همه بیشتر پسندیدم

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ممنون آرتا جان. امیدوارم نادیده‌ها را هم زود ببینید و دوست داشته باشید!

      حذف
  2. درباره نولان یک بار یادداشت کمی عصبانی برای تلقینش نوشتد و همین چند خط درباره دانکرکش. میشه کمی بیشتر بگید و خیلی دوست دارم بدونم به نظر شما چی رو باید فدا کنه تا جاه طلبیش در مسیر درست قرار بگیره

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. یک مقاله به زودی در مورد دانکرک می‌نویسم. آنجا توضیح می‌دهم.

      حذف
  3. سلام جناب مرتضوی. من دوست دارم سینما رو جدی تر از یک علاقه مند صرف دنبال کنم.دوست دارم درک عمیق تری ( و در صورت لزوم فنی تری) نسبت به سینما داشته باشم و در نهایت این برام مهمه که توانایی نوشتن درباره ی فیلم ها یا به طور کلی سینما رو به دست بیارم. اشراف و آگاهی غبطه برانگیز شما ( در وبلاگ تون آشکاره) باعث شد فکر کنم شما می تونید راه رو به من نشون بدید. به عبارتی یک سیر منظم فیلم بینی و مطالعات فیلم به من پیشنهاد بدید.طبعا آگاهم که وبلاگ خود شما جزیی از این سیر مطالعاتی خواهد بود اما نمی دونم از کجا شروع کنم چی ببینم و چی بخونم.یا از کجا شروع کنم و به کجا برم. اگر براتون مقدوره لطف کنید و بهم کمک کنید ، اگرنه بازهم از این که هستید و می نویسید ممنونم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. علیرضا جان سلام. عذر می‌خواهم بابت تاخیر در پاسخ. سعی می‌کنم به زودی در یادداشتی جداگانه مجموعه‌ای از کتاب‌های سینمایی ضروری را معرفی کنم.

      حذف

ارسال یک نظر

پست‌های پرطرفدار