من عاشق دله‌دزدها هستم


من عاشق دله‌دزدها هستم


دو سکانس اول و آخر من عاشق دله‌دزدها هستم تقارنی جذاب و خودآگاهانه می‌سازند؛ دو سکانسی که در هر دو، سکس و دزدی به هم گره می‌خورند. در اولی، کوروِت، یکی از سه دختر دله‌دزد گروه «وِلوت»، مردی را در کافه‌ای شبانه اغوا می‌کند. از اندازه‌ی پایش می‌پرسد، با «سایز» شوخی می‌کند و او را به امید سکس به خانه‌اش می‌کشاند. اما آنچه در نهایت نصیب مرد می‌شود نه سکس، که یک جفت کفش است. میل به معامله ختم می‌شود.

فصل پایانی پاسخی است به فصل اول. اینجا هم دوباره سکس و معامله به هم می‌رسند، اما چیزی جابه‌جا شده است: خودِ کوروت. مرد هیولاوار که با اغوای زنان روح از بدنشان می‌مکد، پیشنهاد می‌کند عاشق هم باشند و سکس کنند، فقط سکس دهانی را کنار بگذارند تا هیولای درونش بیدار نشود. کوروت می‌گوید نه. او سکس را کامل می‌خواهد! فاصلۀ میان این دو سکانس شاید تمام مسیر کوروت باشد: در آغاز میل را خرج کالا می‌کند؛ در پایان حاضر نیست خودِ میل را معامله کند.

از این منظر، بوتس رایلی من عاشق دله‌دزدها هستم را همچون یک اسکروبال معاصر پیش می‌برد؛ کمدی‌ای درباره‌ی سکس و کالا، میل و مبادله، بدن و لباس. انورای شان بیکر را بسیاری اسکروبال معاصر خوانده بودند، اما فارغ از کیفیتش، اسکروبال نبود؛ چون در فیلمی که شخصیت زنش یک روسپی بود، خودِ سکس بدیهی گرفته شده بود. رایلی اما به همان قلمرویی پا می‌گذارد که اسکروبال را به گزنده‌ترین شکلِ کمدی رمانتیک بدل می‌کرد: جایی که سکس هرگز فقط سکس نیست؛ پول و طبقه و بازی قدرت میان زن و مرد هم با آن به تختخواب می‌آیند. مسیر آگاهی کوروت در فیلم رایلی نیز از همین‌جا می‌گذرد: کشف میل در جهانی که می‌خواهد همه‌چیز، حتی میل، را به کالا بدل کند.

بهترین شوخی‌های فیلم هم از همین رفت‌وآمد میان بدن و اقتصاد می‌آیند. کافی است به «مکیدن» نگاه کنیم؛ شوخی‌ای که فیلم رهایش نمی‌کند و هر بار از جایی دیگر سر درمی‌آورد: مکیدن در سکس، مکیدن روح، مکیدن لباس‌ها، و سرانجام اقتصادی که همه را می‌مکد. شوخی ساده‌ای که مدام بسط پیدا می‌کند و هر بار معنای تازه‌ای را به درون خودش می‌کشد.

اگر انتقادی به رایلی باشد، این است که چرا به چنین ایدۀ قدرتمند و خلاقانه‌ای در فصل‌های میانی بیشتر اعتماد نمی‌کند. رومنس مرد هیولاوار و کوروت آن‌چنان که باید جا نمی‌افتد. و وقتی مکیدن لباس‌ها و پوست‌های کارمندان شرکت مُد مترو – که به‌خودی‌خود شوخی بامزه‌ای است – به تعقیب‌وگریزی طولانی می‌انجامد، ناگهان حس می‌کنیم به فیلم دیگری پرت شده‌ایم. رایلی اینجا هم، مثل فیلم اولش، در انباشتن مایه‌ها و تکثیر شوخی‌ها زیاده‌روی می‌کند؛ اگرچه جهان این یکی خلاق‌تر و منسجم‌تر از فیلم قبلی است. فیلمی که اگرچه شاید جاهایی بیش از اندازه می‌مکد، اما دندان‌های واقعا تیزی دارد.

نظرات

پست‌های پرطرفدار